7
 
 
ahura persia


تعداد بحث های ایجاد شده: 213
امتیاز بحث های ایجاد شده: 164

تعداد بازدید: 403
امتیاز بحث: 15

»»»معرفــــــي كتاب«««
1387/08/22

كتاب با موضوع و نويسند ش معرفي ميشه

اگه كسي سوالي ام در مورد ي كتاب داشته باشه مي تونه بپرسه؟

 


نظرات کاربران
ترتیب نظرات: جدیدترین به قدیمی ترین
مرجان ر (1390/01/25 9:49:50)
كتاب عشق هاي خنده دار اثر ميلان كوندرا


جـــولـى ـ (1389/08/16 17:17:32)

توفان برگ

                                        

نويسنده : گابريل گارسيا مارکز (1928 کلمبيا)

مترجم : هرمز عبدالهي

انتشارات : چشمه

199 صفحه

دکتري بازنشسته که رفتارهاي عجيب و غريبي دارد در يکي از شهرهاي کوچک آمريکاي جنوبي زندگي مي کند. روزي او از مداواي قربانيان يک شورش سر باز مي زند. سال ها بعد دکتر خودش را در خانه دار مي زند. پيرمردي نظامي تنها حامي دکتر در اين شهر کوچک بوده که چند سال ابتدايي آمدن  دکتر، از او در خانه اش پذيرايي مي کرده است. بعد از مرگ دکتر اين مساله مطرح است که مردم انتقام جوي شهر اجازه مي دهند که بر پايه رسم و آيين او را به خاک بسپارند يا نه.

 در کتاب چند تا از داستانهاي کوتاه مارکز هم هست:

زيباترين مرد مغروق جهان:

مرد غرق شده اي در کار ساحل دهکده کوچکي پيدا مي شود و مردم تصميم مي گيرند براي اين مرد نشاناس اسمي انتخاب کرده و برايش عزاداري کنند. 

مردي بسيار پير با بال هاي بسيار بزرگ:

فرشته بال شکسته ايکه در خانه مرد و زن جواني پيدا مي شود و اين زوج جون از او براي پولدار شدن استفاده مي کنند. 

بلکمان خوش قلب، فروشنده ي معجزات:

 بلکمان خوش قلب جواني است که ابتدا در کنار يک مرد معجزه گر کار ي کند ولي سپس خود دست به معجزاتي چون شفاي کوران، فلجان و مريضان مي زند. 

آخرين سفر کشتي ارواح:

هر سال مرد جواني در روز معيني کشتي را رويت مي کند و وقتي در مورد آن کشتي به مردم مي گويد مردم او را به باد انتقاد مي گيرند که دچار توهم شده است. 

گفتگوي ايزابل با خود به هنگام تماشاي باران در ماکوندو:

از نام داستان کل جريانات اين داستان کوتاه معلوم است.

نابو سياهپوستي که فرشتگان را در انتظار مي گذاشت:

نابو نوجوان سياهپوستي است که در يک اصطبل کار مي کند. روزي يک اسب لگدي به پيشاني او مي زند و نابو زندگي اش در هاله اي از توهم و خيال مي گذرد.

نويسنده : گابريل گارسيا مارکز (1928 کلمبيا)

مترجم : هرمز عبدالهي

انتشارات : چشمه

199 صفحه

دکتري بازنشسته که رفتارهاي عجيب و غريبي دارد در يکي از شهرهاي کوچک آمريکاي جنوبي زندگي مي کند. روزي او از مداواي قربانيان يک شورش سر باز مي زند. سال ها بعد دکتر خودش را در خانه دار مي زند. پيرمردي نظامي تنها حامي دکتر در اين شهر کوچک بوده که چند سال ابتدايي آمدن  دکتر، از او در خانه اش پذيرايي مي کرده است. بعد از مرگ دکتر اين مساله مطرح است که مردم انتقام جوي شهر اجازه مي دهند که بر پايه رسم و آيين او را به خاک بسپارند يا نه.

 در کتاب چند تا از داستانهاي کوتاه مارکز هم هست:

زيباترين مرد مغروق جهان:

مرد غرق شده اي در کار ساحل دهکده کوچکي پيدا مي شود و مردم تصميم مي گيرند براي اين مرد نشاناس اسمي انتخاب کرده و برايش عزاداري کنند. 

مردي بسيار پير با بال هاي بسيار بزرگ:

فرشته بال شکسته ايکه در خانه مرد و زن جواني پيدا مي شود و اين زوج جون از او براي پولدار شدن استفاده مي کنند. 

بلکمان خوش قلب، فروشنده ي معجزات:

 بلکمان خوش قلب جواني است که ابتدا در کنار يک مرد معجزه گر کار ي کند ولي سپس خود دست به معجزاتي چون شفاي کوران، فلجان و مريضان مي زند. 

آخرين سفر کشتي ارواح:

هر سال مرد جواني در روز معيني کشتي را رويت مي کند و وقتي در مورد آن کشتي به مردم مي گويد مردم او را به باد انتقاد مي گيرند که دچار توهم شده است. 

گفتگوي ايزابل با خود به هنگام تماشاي باران در ماکوندو:

از نام داستان کل جريانات اين داستان کوتاه معلوم است.

نابو سياهپوستي که فرشتگان را در انتظار مي گذاشت:

نابو نوجوان سياهپوستي است که در يک اصطبل کار مي کند. روزي يک اسب لگدي به پيشاني او مي زند و نابو زندگي اش در هاله اي از توهم و خيال مي گذرد.



محسن بهاري (1389/08/15 7:42:16)
تاريخ فلسفه
اثر ويل دورانت
اين يك كتاب فلسفي خشك نيست . بلكه داستانهاي جالبي از فلاسفه بزرگ جهان دارد .
بسيار آموزنده ميباشد


جـــولـى ـ (1389/07/24 22:37:39)

برخيز اي موسي


نويسنده : ويليام فاکنر (1897-1962 آمريکا)
مترجم : صالح حسيني
انتشارات : نيلوفر
383 صفحه

کتاب از 7 داستان کوتاه شکل گرفته که همگي داستانها به خانواده مکازلين و برده هاي آن ها اختصاص دارد. يعني اين 7 دستان را بايد در حکم هفت فصل حماسه واحدي به شمار آورد.
بود : باک و بادي فرزندان مکازلين بر روي برده هايشان شرط بندي مي کنند.
آتش اجاق : لوکاس که از برده هاي مزرعه مکازلين است دستگاه گنج يابي خريده تا با ان در اطراف مزرعه پول پيدا کند.

دلقک داغدار : سياه پوستي که زنش فوت کرده و سفيدان قادر به درک عمق غم او نمي باشند.
پيران قوم : داستان شکار و شکارچي شدن اسحاق يکي از نوادگان مکازلين که اين کار زماني که او سن و سال کمي دارد شکل مي گيرد.
خرس : الدبن خرس بزرگي است که هيچ کس نمي تواند او را شکار کند. سام از نوادگان مکازلين يک سگ وحشي پيدا کرده و او را رام مي کند تا بتواند خرس را شکار کند.
پاييز دلتا : داستان در دوران پيري اسحاق اتفاق مي افتد و اين بار هم به موضوع شکار مي پردازد.
برخيز اي موسي : زني که قرار است جنازه پسرش را با تشريفات تحويل بگيرد. اعتقاد سياهان به اينکه منجي آنها فرا خواهد رسيد و انها را از اين وضعيت نجات خواهد داد.
اين مجموعه داستان در سال 1942 منتشر شده است و نام کتاب از يکي از سرودهاي مذهبي سياهپوستان گرفته شده است.



آتنا ؟ (1389/07/20 12:52:2)

زنان عاقل کوتاه نمي آيند // دکتر اوته ارهارت // ترجمه علي اصغر شجاعي

فصل 13 اين کتاب واقعا جالب و خوندني هست

 



حسين نعمتی (1389/07/18 22:49:46)

شما که غريبه نيستيد

هوشنگ مرادي کرماني



پانيذ فرهمند (1389/07/16 0:26:40)

رمان بامداد خمار نوشته ي فتانه حاج سيد جوادي (پروين)

خيلي عاليه بهترين رمان در 14 سال گذشته شده حتما بخونيدش



جــــــــــولي Tek (1389/07/09 0:29:9)



چشم هاي سگ آبي رنگ


نويسنده : گابريل گارسيا مارکز (1928 کلمبيا)

مترجم : بهمن فرزانه

انتشارات: ثالث

108 صفحه

کتاب شامل 10 داستان کوتاه از مارکز است. عنوان داستانها اينها هستند. اعداد داخل پرانتز سال نوشتن داستانها است.

تسليم سوم (1974)
دنده ديگر مرگ (1948)
حوا به جسم گربه اش فرو
رفته است (1948)
غم و اندوه براي سه خوابگرد (1949)
گفتگويي در آينه (1949)
چشم هاي سگ آبي رنگ (1950)
نابو، سياهپوشي که فرشتگان را معطل گذاشته بود (1951)
کسي نظم اين گلهاي رز را برهم مي زند (1952)
شب  شاهين ها (1953)
ايزابلا در تماشاي باران در ماکوندو (1955)

مارکز در سال 1952 موفق به ديافت جايزاه نوبل ادبيات شد. او يکي از پيشگامان  مکتب رئاليسم جادويي است که در جهان شهرت و محبوبيت فراواني دارد.  مشهورترين اثر مارکز صد سال تنهايي است که در سال 1968 نوشته شده است.



جــــــــــولي Tek (1389/05/02 21:0:50)
همه گرفتارند


نويسنده : کريستين بوبن (1951 فرانسه)
مترجم : نگار صدقي
انتشارت : نشر ماه ريز
92 صفحه


"خداوند چون خورشيد ساده است. خورشيد از ما نمي‏خواهد که دوستش داشته باشيم فقط  مي‏خواهد که مانعش نشويم. که بگذاريم عبور کنه، کارش را انجام بده. کمي مثل آرين وقتي در آشپزخانه است و از بچه ها مي‏خواد برن بيرون بازي کنن تا  بتونه غذايي رو که فقط براي اونا اختراع مي‏کنه رو درست کنه. خدا  همين‏طوريه، پسرک من. خدا دوست داره ما رو در حال بازي و خنده ببيند و خودش به بقيه مسايل رسيدگي مي‏کنه."
"براي پاک کردن کتاب‏ها کافي است آن‏ها را باز نکنيم."
"يک کلکسيونر و يک حسود فرق زيادي با هم ندارند، هردو در هراس از دست دادن يک قطعه‏اند"
"هيچ چيز به اندازه‏ي يک کوه شبيه پدر نيست."
"جنيني که به او ذوق و طبع اهدا شده به پايان زمان لازم براي رشدش رسيده است و  مي‏تواند به دنيا بيايد. اگر از اين ديدگاه به دنيا نگاه کنيم بايد يک  واقعيت را قبول کنيم: اکثر انسان‏ها پيش از موعد به دنيا مي‏آيند."
"رابطه دخترها با پدرشان رابطه‏ي مستحکمي است. اما رابطه‏ي پسرها با مادرشان از آن هم پيچيده ‏تر است."
"آقاي آرمان هرگز مخالفت نمي‏کند. هرچه آرين بخواهد، او هم همان را مي‏خواهد.  اين رفتار نااميدکننده است. آرين دلش مي‏خواهد که گاهي "نه" بشنود. دلش  مي‏خواهد و در عين حال تحلمش را ندارد."
"بعضي آدمها شما را از خودتان  رها مي كنند. به قدر ديدن يك درخت گيلاس پر شكوفه يا بچه گربه اي كه به  دنبال دمش مي دود، اين كار را طبيعي انجام مي دهند و حرفه اصلي اين آدم ها  حضور داشتن است."
"تحمل نگاه ثابت يك كودك بسيار سخت است. انگار كه  خداوند روبروي شما نشسته و بي شرمانه و سر فرصت شما را برانداز مي كند و در عين حال از وجودتان هم شگفت زده است."
" در دنيا مجنونهايي هستند که برق عشق هيچگاه از نگاهشان محو نمي شود ... خداوند رحمتشان کند ... به خاطر آنهاست که زمين گرد است و خورشيد هر روز صبح طلوع مي کند? طلوع مي کند? طلوع مي کند ... "




جـــولـى ـ (1389/01/20 17:57:30)

رقص بر بام اضطراب

نويسنده : ناصر غياثي (1336 خمام گيلان)
انتشارات : کاروان
151 صفحه

کتاب مجموعه 15 داسنان کوتاه از ناصر غياثي است. سبک داستان هاي کتاب نزديک به کتاب تاکسي نوشت هاست. به اين صورت که برخي از داستانها اتفاقاتي است که براي نويسنده افتاده است. کتاب شامل داستان هاي زير است:

Schema
چرا آه کشيده بود؟
روزگار ما
گفتم، گفت
مي مي و مي تي
عمومي و خصوصي* (عالي بود)
ماهي شصت مارکي ريسک دار من (خوب بود)
پري
آرزوهاي بر باد رفته
شب زمستاني
حبيب و اسپينوزا (خوب بود)
روند
مور دانه کش
من و نويسنده ام
آقاي اشکبوس مي رود قدم بزند سوتش را در خانه زده (خوب بود)

*داستان عمومي و خوصي
داستان در دو قسمت روايت مي شود که در هر قسمت هم مرد و هم زنش راوي هستند.
در قسمت اول مرد از زندگي خوب و منظم خود مدام تعريف مي کند و در ادامه زن نيز يک روز خود از صبح تا شب را شرح داده و از محسنات شوهرش تعريف مي کند.
اما در قسمت دوم زن و مرد از زندگي خود زبان به شکايت باز مي کنند. و هر دو از زندگي خود ابراز نفرت مي کنند.
اين زن و شوهر در قسمت نخست به زندگي از ديد مثبت نگاه مي کنند در حالي که در قسمت دوم به همان اتفاقات با ديد منفي مي نگرند که نتيجه اش بيزاري از زندگي است.



 1 2 3 4 5  >>  
تمام حقوق برای سایت Tamoochin.com محفوظ است
©2026 Tamoochin.com | TCOM