همه گرفتارند
نويسنده : کريستين بوبن (1951 فرانسه)
مترجم : نگار صدقي
انتشارت : نشر ماه ريز
92 صفحه
"خداوند چون خورشيد ساده است. خورشيد از ما نميخواهد که دوستش داشته باشيم فقط ميخواهد که مانعش نشويم. که بگذاريم عبور کنه، کارش را انجام بده. کمي مثل آرين وقتي در آشپزخانه است و از بچه ها ميخواد برن بيرون بازي کنن تا بتونه غذايي رو که فقط براي اونا اختراع ميکنه رو درست کنه. خدا همينطوريه، پسرک من. خدا دوست داره ما رو در حال بازي و خنده ببيند و خودش به بقيه مسايل رسيدگي ميکنه."
"براي پاک کردن کتابها کافي است آنها را باز نکنيم."
"يک کلکسيونر و يک حسود فرق زيادي با هم ندارند، هردو در هراس از دست دادن يک قطعهاند"
"هيچ چيز به اندازهي يک کوه شبيه پدر نيست."
"جنيني که به او ذوق و طبع اهدا شده به پايان زمان لازم براي رشدش رسيده است و ميتواند به دنيا بيايد. اگر از اين ديدگاه به دنيا نگاه کنيم بايد يک واقعيت را قبول کنيم: اکثر انسانها پيش از موعد به دنيا ميآيند."
"رابطه دخترها با پدرشان رابطهي مستحکمي است. اما رابطهي پسرها با مادرشان از آن هم پيچيده تر است."
"آقاي آرمان هرگز مخالفت نميکند. هرچه آرين بخواهد، او هم همان را ميخواهد. اين رفتار نااميدکننده است. آرين دلش ميخواهد که گاهي "نه" بشنود. دلش ميخواهد و در عين حال تحلمش را ندارد."
"بعضي آدمها شما را از خودتان رها مي كنند. به قدر ديدن يك درخت گيلاس پر شكوفه يا بچه گربه اي كه به دنبال دمش مي دود، اين كار را طبيعي انجام مي دهند و حرفه اصلي اين آدم ها حضور داشتن است."
"تحمل نگاه ثابت يك كودك بسيار سخت است. انگار كه خداوند روبروي شما نشسته و بي شرمانه و سر فرصت شما را برانداز مي كند و در عين حال از وجودتان هم شگفت زده است."
" در دنيا مجنونهايي هستند که برق عشق هيچگاه از نگاهشان محو نمي شود ... خداوند رحمتشان کند ... به خاطر آنهاست که زمين گرد است و خورشيد هر روز صبح طلوع مي کند? طلوع مي کند? طلوع مي کند ... "