انجمن ادبی
 
 

بيقرار باراني


تعداد بحث های ایجاد شده: 138
امتیاز بحث های ایجاد شده: 95

تعداد بازدید: 232
امتیاز بحث: 3

يک ساعت ويژه
1388/04/14

مرد دير وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ?ساله اش را ديد که در انتظار او بود:

 

- سلام بابا! يک سوال از شما بپرسم؟

 

- بله حتما چه سوالي؟

 

- بابا ! شما براي هر ساعت کار چقدر پول مي گيريد؟

 

مرد با ناراحتي پاسخ داد اين به تو ارتباطي ندارد.چرا چنين سوالي مي کني؟

 

فقط مي خواهم بدانم.

 

- اگر بايد بداني بسيار خوب مي گويم:?? دلار!

 

پسر کوچک در حالي که سرش پائين بود آه کشيد. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: مي شود به من ?? دلار

 

 قرض بدهيد؟

 

مرد عصباني شدو گفت اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال فقط اين بود که پولي براي خريدن يک اسباب

 

 بازي مزخرف از من بگيري کاملا در اشتباهي. سريع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا اينقدر خودخواه

 


نظرات کاربران
ترتیب نظرات: جدیدترین به قدیمی ترین
ش _ (1389/07/03 0:49:34)
فوق العاده بود


 1  
تمام حقوق برای سایت Tamoochin.com محفوظ است
©2020 Tamoochin.com | TCOM