انجمن ادبی
 
 

احمد بحرینی


تعداد بحث های ایجاد شده: 216
امتیاز بحث های ایجاد شده: 332

تعداد بازدید: 254
امتیاز بحث: 1

عشق دستمال کاغذي به اشک !
1388/02/14

عشق دستمال کاغذي به اشک !

دستمال کاغذي به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

يک کم از طلاي خود حراج مي‌کني؟

عاشقم !

با من ازدواج مي‌کني؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذي!

تو چقدر ساده‌اي

خوش خيال کاغذي!

توي ازدواج ما

تو مچاله مي‌شوي

چرک مي‌شوي و تکه‌اي زباله مي‌شوي

پس برو و بي‌خيال باش

عاشقي کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذي، دلش شکست

گوشه‌اي کنار جعبه‌اش نشست

گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد

در تن سفيد و نازکش دويد

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذي مچاله شد

مثل تکه‌اي زباله شد

او ولي شبيه ديگران نشد

چرک و زشت مثل اين و آن نشد

رفت اگرچه توي سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌هاي کاغذي فرق داشت

چون که در ميان قلب خود

دانه‌هاي اشک کاشت.



نظرات کاربران
ترتیب نظرات: جدیدترین به قدیمی ترین
عسل وروجک2010 (1388/05/04 19:31:23)


جـــولـى ـ (1388/05/04 18:44:4)
...


سامانتا ... (1388/05/01 16:28:59)

يعني مي ارزيد؟؟؟

 



تبسم هستم. (1388/05/01 16:20:6)


مهدي بيات (1388/02/14 11:3:12)

واقعاً قشنگ و زيبا بود، ممنون



saklin FaRaZiii (1388/02/14 10:58:58)
خيلي خيلي قشنگ بوووود


 1  
تمام حقوق برای سایت Tamoochin.com محفوظ است
©2020 Tamoochin.com | TCOM